مرتضى مطهرى
92
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
شكل اول اگر حد وسط ، محمول در صغرى و موضوع در كبرى قرار گيرد « شكل اول » است . مثلًا اگر بگوييم : « هر مسلمانى معتقد به قرآن است ، و هر معتقد به قرآن اصل تساوى نژادها را كه قرآن تأييد كرده است قبول دارد ؛ پس هر مسلمانى اصل تساوى نژادها را قبول دارد » شكل اول است ، زيرا حد وسط ( معتقد به قرآن ) محمول در صغرى و موضوع در كبرى است ؛ و اين طبيعىترين شكلهاى قياس اقترانى است . شكل اول بديهىّ الانتاج است ؛ يعنى اگر دو مقدمه ، صادق باشند و شكل آنها نيز شكل اول باشد ، صادق بودن نتيجه بديهى است ؛ و به عبارت ديگر : اگر ما علم به مقدمتين داشته باشيم و شكل مقدمتين از نظر منطقى شكل اول باشد ، علم به نتيجه ، قهرى و قطعى است . عليهذا نيازى نيست كه براى منتج بودن شكل اول اقامهء برهان بشود ، بر خلاف سه شكل ديگر كه منتج بودن آنها به حكم برهان اثبات شده است . شرايط شكل اول شكل اول به نوبهء خود شرايطى دارد . اين كه گفتيم شكل اول بديهىّ الانتاج است به معنى اين است كه با فرض رعايت شرايط ، بديهىّ الانتاج است . شرايط شكل اول دوتاست : الف . موجبه بودن صغرى . پس اگر صغرى سالبه باشد قياس ما منتج نيست . ب . كلى بودن كبرى . پس اگر كبرى جزئيه باشد قياس ما منتج نيست . عليهذا اگر گفته شود : « انسان فلز نيست و هر فلزى در حرارت منبسط مىشود » قياس عقيم است و مولّد نيست ، زيرا قياس ما شكل اول است و صغراى قياس ، سالبه است در حالى كه بايد موجبه باشد . همچنين اگر بگوييم : « انسان حيوان است ، بعضى حيوانها نشخوار كنندهاند » باز هم قياس ما عقيم است ، زيرا شكل اول است و كبرى جزئيه است و حال آنكه كبراى شكل اول بايد كلّيه باشد .